تبليغاتX
سمپادیشن

 

آقا ما تو این تابستونی که هوا بس ناجوانمرانه گرم است ، صبح ها ساعت 6 و نیم می ریم مدرسه تا ظهر ...جاتون خالی چهل و خورده ای نفر تو یه کلاسیم طوری که از دم تخته صندلی و نیمکت چیده تا اون بیخ کلاس ... این که 40 تا دختر چجوری تو کلاس با هم دیگه سر می کنند و ماجراهاش ( می خوایم یه کتاب بنویسیم به اسم «45 هوو زیر یک سقف » ) بماند ،    این که چقددددددر گرمه ...

حالا شما این گرمای 50 و خورده ای کاشان ودانش آموزانی که لباشون ترک خورده از تشنگی و  صورت های همچون لبو از گرما رو  بذار کنار اینکه بعده کلاس توی حیاط شربت آبلیمو بدن ،اونوقت  میشه ماجرای شربت آبلیموی ما :

 

با اندکی جستار در ویکیپدیا خواندیم که شربت آبلیمو محلولی از آب است و شکر و آبلیمو (جون تو قبله این نمی دونستم !) ولی نمی دونید که یه شربت آبلیمو هایی وجود داره که از صد تا قهوه ی داغ و هات داگ و  آش نذری و گرمای مطبوع بخاری پارس خزر دلچسب تر می شه ! و اونم شربتایی ه که زنگای دوم توی حیاط مدرسه ی ما می دن ....

این شربت طوریه که تمام ادما رو از اقسا نقاط به سمت خودش می کشه و دختران سنگین و رنگین به محض دیدن بشکه ی شربت دامن از دستشان برفته و در حالی که چشم هاشون شبیه دو تا قلب گنده می شه شیهه کشان به سوی هدف می دوند ... وقتی می گم می دوند یعنی قشنگ می دٌوّ نا  !چنان با این دستا و پاها شلنگ تخته زنان میان که فقط دیدن داره این صحنه ها ...

آقا جون اصلا من بگم که اگه چند نفری هم اون وسط زیر دست و پا له شدن طوری نــــــــــی ! باشد که جنازه هاشونو بسوزونیمو با هیدروژنش آب درست کنیم و با آبش شربت آبلیمو !

حساب کن حکایت همون که بیهقی می فرماید :« شربت آبلیمو با من همان کرد که شعر و چنگ رودکی با امیر سامانی ...»

 اصلا مواقعی که شربت می دن تو مدرسه ی ما .... گلابچی رفتی ؟ ما فرزانگانشون

 

 

 

شما فکر کن این شربته  چقدر می چسبه که منه کنکوری که دو صباح دیگه کنکور دارم همه چیو ول کردم و اومدم در مورد این می نویسم ... به جان خودم کاش من جای این شربته بودم .. دو سال تو این وبلاگ جون کندیم هیشکی در مورد ما آپ ننوشت ....هی دنیا ...اصلا همینه که یه تیمه فوتبال سال ها جون می کنه تا بیاد جام جهانی  آخرش یه هشت پا همشونو اسکول می کنه .....به خدا !

 

+عکس های شربتی در ادامه ی مطلب



ادامه مطلب
سوم تجربی 2   در ساعت 14:16 |   | 

سلام .در راستای امور کپک زدایی ، به خودمان لت زدیم که :

ای فلان / راشو بیا آپ کن همین الان ...

 

دوستان دلم پره می خوام براتون روضه بخونم . همه دلاتونو آماده کنین . یکی که دم در نشسته پاشه دستمال بگردونه می خوام روضه رو شروع کنم ... دٍ بلند شو مگه نمیبینی رفتم بالای منبر ...

 

ای ی ی ی ... بسوزه پدر این زندگی ... بسوززززززززه ....

 

میدونی چی شده ؟ نه نمیدونی دیگه .. بگم ؟ بگم ؟

 

میدونی یعنــــــــــــی چی وقتی بعد از سالیان متمادی ،  بعد از این که چند تا از فرزانگانی ها برای تعویض مدرسه خودشونو خودکشی کردن  ، .. وقتی که کم کم داشتیم اطمینان پیدا می کردیم که اگه مدرسه ی ما عوض بشه تسلیحات هسته ای دچار مشکل می شه ... آرررره !تازه بعداز جستجو توی انبار مدرسه دست های پشت پرده ی آمریکا رو تو این قضیه پیدا کردیم ،  یهو  بیان بگن مدرسه امسال عوض میشششششه و آرزوی ماموت ها تحقق پیدا می کنه  چه حالی می شی؟؟؟؟؟؟

 و میدونی بعدن کدوم مختصاتت می سوزه که می فهمی بیش از پیش نزدیک شدی به منطقه ای به نام  "کویر مرکزی ایران "...  تازه بعد برای اینکه دلتون خوش باشه بهتون می گن :غصه نخورید عزیزان من که مدرستون آمفی تئاتر داره !

ما هم که گاگول  ! ما هم که اوسکول !

                         

میدونی وقتی ادبیات خونده باشی 191 صفحه و یه جزوه به ایـــــــــن قطر ، از شعر رستم و اسفندیار به اون عظمت سوال ندن ،  اون وقت بگن کتاب علی شریعتی چی بوده  ... چه حالی میشی ؟؟؟؟

و میدونی شریعتی بد بخت بیچاره ی مادر مرده تو گور چند ریشتر میلرزه وقتی جوابای بچه ها رو می بینه : «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی »  ( لامصب با چه اعتماد به نفسی هم نوشتم ! ) ، « آداب و رسوم اقوام و ملل » ، « فرهنگ ادیان » ، « طبیعت » ، « نوروز » ، « درس های طبیعت »  ....

(به نزدیک ترین جواب به قید قرعه یک جلد کتاب «کویر» هدیه داده شد .. )

 

میدونی وقتی  بعده یک فقره مولتی امتحان نهایی  در حد المپیک بیای تو خونه بشینی تاریخ بخونی که هر درسش اندازه ی یه جلد تفسیر نمونه حجم داره  یعنــــــی چی ؟میدونی ی ی ی ی ؟ می فهمی یعنی چی وقتی 7 تا درسشو اصلا تا حالا نگاتم بهش نخورده باشه و  وقتی داری می خونی احساس مشدی حسن  بهت دست بده ؟

میدونی آدم نتونه بازی هلند رو ببینه برای اینکه امتحان تاریخ داره یعنی چی ؟؟؟؟؟

میدونی چه حس لذت بخشیه که تو یه کشور زندگی کنی سرشار از آزادی اندیشه و بتونی راحت با خودت فکر کنی که خاک بر سر گاوِ مولف کتاب تاریخ کنن که فکر می کنه ما دوست داریم اینا رو بخونیم ....  

 

میدونی وقتی حوزه ی امتحانیت یه معاون داشته باشه که از بس جیغ می زنه به تارزان می گه برو بذا باد بیاد  ، می خوای چیکارش کنی ؟ می خوای هر چی گچ جلوی چشت می بینی بکنی تو حلقش ولی نمی تونی و   در عوض می گی بمیرم برات عرفاااااان که در حقت ناجوونمردی کردیم ...

 

میدونی یعنی چی وقتی که بعد از یک رشته عملیات گسترده به نام همایش ( الللا هُمَ .... ) هنوز جایزه کمیته اجرایی رو نداده باشن یعنی چی ؟؟؟؟؟ میدونی وقتی کف اندر دهانت شده خاک و خون دقیقن چه حالتیه ؟؟

میدونی چی حالی داری وقتی بفهمی که تمام وعده های دبیر بزرگ همایش مبنی بر اینکه «می برمتون بوف » « یه جایزه ی خوب بهتون می دم » « برای دبیر کوچک همایش جایزه ی اختصاصی می خرم » « براتون ژله ی دورنگ درست می کنم » همش خالی بندی بوده و نقش یه آدامس بادکنکی رو در خر کردن ما داشته ؟؟؟

میدونی می خوای خودتو خفه کنی که الان ، یعنی همین الان ، داره دخترشو عروس می کنه و دیگه همایش و دبیریت و چشمان منتظر همایشی ها کیلو چنده .....

میدونی ی ی ی ی  چه حسی داره بعده همایش زنبور طفیلی بشی ؟؟؟ وایی یی یی یی یی یی محمد ولی خان تنکابنی خوب شد مردی  این روزا رو ندیدی ....

 

میدونی وقتی با هزار تا امید و آرزو بری بستنی بخوری و اونوقت که تازه رسیدی به قسمت هیجان انگیز شاتوت و طالبیش یهو یه موی گنده ی سیبیلی ببینی یعنی ی ی ی ی ی ی چی ؟؟؟

 میدونی وقتی آقاهه بت بگه شاید موی خودته  می خوای جفت پا بری تو صورتش  ؟ میدونی  بعدش هیچ کس حتی یه لیس از بستنیشو بهت تعارف نمی کنه ؟  تازه ۶۰۰ تومن پول این بستنی رو داده بودی ... میدونی با ۶۰۰ تومن میشه چند تا زندگی رو چرخوند ؟  نه جون سمپادیشن میدونی ؟

 

 میدونی یعنی چی آدم  6 سال تموم با چند نفر تو یه کلاس باشه .. با هم دیگه پشت یه نیمکت نشسته باشه ...  پا به پای هم فحش یاد گرفته باشه ... ا()ون وقت فکر کنی که بعده این همه سال قراره عین هندونه ای که از وسطش دوچرخه رد میشه همتون پراکنده شین تو یکی از شعب دانشگاه های علی آباد کتول چه حسسسسسی داره ؟

نمی دونی ... اگه می دونستی که الان نیشت باز نمی بود... اگه این همه روضه رو برا این دیوار خونده بودم تا حالا زه آب دیدگان بگشاده بود و بر رخسار جوی ها برانده بودندی ...

 

بسه دیگه ! حنجره ام پاره شد ! شما هم که همش چشت تو قسمت زناس و گریه نمیکنی ! اون خانوم هم که چادر کشیده رو سرش داره اس ام اس میده ! مردم بی دین شدن !!! مرگ بر منافق ! مرگ بر آمریکا !

 

صلوات دوم رو بلــــــــــــــــــند تر ….. لال از دنیا نریـــــــــــــــی سومی رو بلند تر …… برای سلامتی اقای راننده و بغل دستی هاتون چهارمی رو بلـــــــــند تر  …

 

سوم تجربی 2   در ساعت 12:13 |   |