اگه می خواین دقیق سر در بیارین دور و برتون چه خبره برین ادامه مطلب رو بخونین!
****
پ.ن: بابا من که گفتم املام ضعیفه. چرا می زنین؟؟؟ غلط املایی هامو تو نظر خصوصی بگید تا درست کنم.من آپ ها رو تند تند و بی دقت می نویسم... حالا انقدر هی بزنین تو سر من بدبخت تا برم معتاد شم از دستتون...ای بابا....
پ.ن: آپ قبلی هم جدید بود.
ادامه مطلب

سلام!
اولا بگم که از خیل عظیم بازدید کنندگان (!) معذرت می خوام به خاطر تاخیر اینجانب تو آپ کردن.بالاخره زندگیه و هزار پستی و بلندی.(چه ربطی داشت؟)....
دوما نه این که شما ها خیلی نظر میدین و سراغ آپ میگیرن و اصلنم من توی مدرسه خودمو جر واجر نمیکنم که شما رو به ارواح مرده هاتون برین وبلاگ یه سر بزنین ، اینه که خیلی انگیزه دارم و دستای مشوق شما پشتوانه ی منه!![]()
اصلا به خاطر همین روحیاتمونه که همایش لنگ در هوا مونده همینطوری!
بگذریم...بریم سر آپ خودمون...
چند روز پیشا انتخابات شورای دانش آموزی بود که حال و هوای خیلی خاصی داشت. از پایه سوم فقط دو نفر کاندید شده بودن و یه چند تایی هم دومی و یه 20 -30 نفری هم اولیا!
نماینده منتخب ما هم مریم جهان آرایی بود و ما هم می شدیم اعضای ستادش. از تبلیغاتمون حوصله ندارم چیزی بگم، فقط همینو بگم که ما یه 5 دقیقه قبله انتخابات با خانم بیدگلیان طی کردیم که اگه مریم رئیس شورا نشه شورش می کنیم و خواستار ابطال انتخابات می شیم، یه چند تا اغتشاشگرم سپرده بودیم که اگه احیانا اینطوری شد بیان سرب دی کرومات و نوار منیزیم وسط خیاط آتیش بزنن....![]()
بالاخره روز انتخابات شد و من و نسترن و یاسمن و زهرا مامور شدیم بریم پای صندوق و از خدا پنهون نیست،از شما چه پنهون خیلی هم جو گیر شدیم و اساسی بهمون حال داد.
فکرشو بکنین در عرض 10 دقیقه 250 نفر هجوم آوردن که رای بدن !! منم که انقدر گیج شده بودم ، اون وسط امضام یادم رفته بود.50 تا تعرفه رو 50 جور امضای مختلف زدم!غلط املایی هامم حالا عود کرده بود هی اسم بچه ها رو اشتباه مینوشتم
... اگه تونستم عکساشو از خانم بیدگلیان میگیرم براتون میذارم بعدا. راستی آخرش مریم شد رئیس شورا! مگه میشه ما عضو ستادی بشیم و اون نماینده رای نیاره؟؟؟؟؟
(بر منکرش لعنت!)
خب ، خبر دوم این که یه چند روز پیش تر از شورای دانش آموزی ، صبح روی در مدرسه یه چیزی دیدیم که سورپریز شدیم همگی!!! ماجرا از این قرار بود که یکی از دوستان اغتشاشگر که طبق تحقیقات ما یا جیش داشته یا خیلی ترسیده بوده (آخه انقدر خوش خط و خوشگل نوشته بود که گند زده بود به در!) با اسپری سبز نوشته بود: ما هستيم√ کنارشم (استغفرالله) یه برچسب زده بود با این مضمون که: صدا و سیمای ما،ننگ ما،ننگ ما.
شما ها هم که ما رو میشناسین دیگه ،کلی ذوق کردیم.رفتیم تو مدرسه ،بعد دویدیم بیایم عکس بگیریم ،دیدیم جل الخالق! نوشته نبود! در عرض جیک ثانیه روشو با اسپری مشکی خط خطی کرده بودن و برچسبم کنده بودن! در هم بوی بنزین میداد!
فقط این وسط در بیچاره موند و حسرت این که یه سال روش نقاشی نکشن و تمیز بمونه !
خبر سوم اینکه چه ابَر ویروسی اومده امسال!! زده همه ی مدرسه ها رو منحدم کرده ! تو کلاس ما که صدای سرفه ی بچه ها شده موزیک متن ! تازه تورنالیته ای هم هست!.با درجات مختلف...مثلا سرفه های زهرا کلاسو می لرزوند ! بعد بقیه پیشش در حد فوت بودن ...البته نوری هم تا امروز پیشرفت قابل تقدیری داشت، وقتی سرفه می کرد انگار می خواست همه ی دل و روده و نای و شش و ایناش بیاد بالا... کلا مدرسمون شده بود ویروسدونی! اسفند دود کردنای آقای شریفی و حتی پیاز گذاشتنای ما سر کلاس هم افاقه نکرد. منم که جزو معدود بازماندگان بودم دیروز مریض شدم...
همینطوری پیش رفتیم تا آخرش ما رو برای فردا تعطیل کردن! امتحان زیستمونم لغو شد:دی
فعلا همین سه تا خبرو داشته باشین تا اپ بعدی... زیاد حال و حوصله ی نوشتن ندارم...فقط به خاطر گل روی یاسمن جون!
خلاصه این شد که قسمت نبود اون روز آپ کنیم... امروزم که اومدم آپ کنم یه آیت الکرسی خوندم به کامپیوتر فوت کردم و با وساطت ۱۲ تا امام و ۱۴۰۰ تا پیامبر تونستم این چیزا رو برای شما بنویسم....
البته همین اول بگم که انتظار نداشته باشین الان یه آپی بخونین که دل و روده هاتون پاره شه از خنده! نه خیر!از این آپا خبری نیست.... فقط برای خالی نبودن عریضه این ۴ تا کلمه رو بخونین لفطا!![]()
کوتاه! مفید!مختصر!
خبر اول این که ما شدیم سومی!
کلاس سوم تجربی ۲!معلما بهمون می گن شدین بزرگ مدرسه و از این حرفایی که بلا نصبت برای خر کردن بچه ها می زنن! البته ما هم گرافیکمون بالاست! این حرفا رو به خودمون نمی گیریم!هنوز این کودک درونمون مثل آسکاریس توی وجودمون می لوله...![]()
من هم امسال شدم میز اولی.
البته جور دیگه برنامه ریزی کرده بودیم! روز اول مهر هم ساعت ۶ اومدیم پشت در مدرسه وایسادیم که زود بریم جا بگیریم! ولی امانمون ندادن!!!!من بدبختو انداختن میز آخر...منم نیمکتو رو کولم گذاشتم آوردم ردیف اول!
این شد که شدیم میز اولی... البته با صحبتایی که منو نسترن با میز دومیامون کردیم و ۴ تن هندونه زیر بقلشون گذاشتیم قرار شد که یه ماه ما میز اول باشیم. یه ماه اونا.
خبر دوم این که اولی های جدید داشتیم امسال! نه که این اولیامون تو مدرسه قبلی حوض نداشتن... چند روز پیش ده نفری دور حوض جمع شده بودن هر موجود زنده ای که از اون نواحی میگذشتو می پریدن سرش دست و پا بسته مینداختنش تو آب!باید بگم که سومیا رم از این تفریح سالم بی بهره نذاشتن! خداییش زهرا رو قشنگ شیرجه دادن تو آب! مثل آبکش ازش آب میومد!بیچاره از بس خیس شده بود مجبور شد تو کلاس لخت شه
البته بعد از بازی رنگ آب حوض نشون میداد که علاوه بر تفریح بچه ها حسابی هم تمیز شدن!![]()
خبر سوم این که امسال تو مدرسمون یه عالمه زنبور داریم!مثلا می بینی ۴ نفر عین بچه ادم وایسادن یه جا دارن حرف می زنن یهو هر کدوم جیغ می زنن و رو به یه طرف در حل فرار!.... یا سر کلاسی! یهو می بینی چند تا بچه ها درگیر شدن...تو این موقع ها باید بدونی آقا زنبوره اومده!البته ما امروز زنبور کلاسمونو به قتل رسوندیم.
هاله همچین با کتاب کوبید رو هیکل این زنبور بدبخت که فکر کنم تک تک سلول های بدنش در یه لحظه متلاشی شد!
تازه هنوز زنبوره نیمه جون بود که مورچه ها حمله کردن و در سه صوت مقتول رو تجزیه کردن!انگار اصلا همچین زنبوری تو دنیا نبوده!
البته من به شخصه می گم اگه زنبور ها ما ها رو نیش بزنن خیلی خرن! چون خودشونم می میرن بالاخره!
خبر چهارم این که نسل ریاضی های مدرسه ما داره منقرض میشه... همین چند تایی رو که موندن هم میخوایم بریم بذاریم موزه که چند سال دیگه که هیچ دانش آموز رشته ریاضی نداشتیم به عنوان آخرین بازمانده ها برن ازشون بازدید کنن! اصل کلام این که امسال ۱۲ تا دومی رشته ریاضی داریم و ۱۵ تا سومی ریاضی....در عوض تا دلتون بخواد تجربی! شدیم پزشک پرور!
خبر پنجم این که هیچ خبری فعلا از همایش توی مدرسه ی ما نیست! یه همایش میگی و چهار تا آه از دهنت در میاد! خدا بخیر کنه!
دیگه خبری یادم نمیاد...خلاصه ی کلام.... سال جدید اومد...توی این مدرسه...ما درس می خونیم!شیطونی می کنیم!وبلاگ آپ می کنیم! هد هم می زنیم!![]()
فعلا
پ.ن: جمله هفته هم...![]()
